بقلم : آيت الله محسني بسطامي شهادت زهرا: بزرگترين دروغ تاريخ
ما معتقديم اين مسئله بزرگترين افترا و دروغ تاريخ است و هرگز چنين چيزي صحت ندارد براي اثبات اين مطلب مي توان مفصل بحث نمود كه متاسفانه صفحه كوچك وبلاگ ما توانايي تحمل آنرا ندارد لذا به چند مطلب بسنده مي نماييم.
احتمالا در سال ۷۱ بود كه عده اي از كارشناسان و محققان جمهوري اسلامي مستقر در مجلس شوراي اسلامي كه جزو نمايندگان هم بودند پس ۱۴۰۰ سال تحقيق و بررسي ناگهان به راز مهمي پي بردند و آن اينكه حضرت فاطمه دختر رسول خدا فوت ننموده بلكه شهيد شده است اينجا بود كه آن نمايندگان مجلس (كه خداوند از آنان نگزرد) اعلام كردند از اين پس در تقويمها بجاي وفات بنويسند شهادت. و اين روز را تعطيل اعلام نمودند و به اين صورت بزرگترين ضربت را بر وحدت اسلامي وارد نموده شكافي عميق ايجاد نمودند.
عکس هایی از تقویم ایران در مورد شهادت حضرت زهرا
ادامه مطلب را حتما بخوانید.....
ادامه مطلب
با ادب باش پادشاهی کن بی ادب باش هر چه خواهی کن
خداوند در چندين جا در قرآن کريم اصحاب را ستوده است، او تعالي مى فرمايد: (وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَالَّذِينَ هُمْ بِآياتِنَا يُؤْمِنُونَ * الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْأِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).(الأعراف: 156ـ 157).
«و رحمتم همه چيز را فراگرفته; و آن را براى آنها كه تقوا پيشه كنند، و زكات را بپردازند، و آنها كه به آيات ما ايمان مىآورند، مقرر خواهم داشت! همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى» پيروى مى كنند; پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى يابند; آنها را به معروف دستور مى دهد، و از منكر باز ميدارد; اشيار پاكيزه را براى آنها حلال مى شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند; و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر مى دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند».
و مى فرمايد: (الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ). (آل عمران: 172ـ 173).
و مى فرمايدوَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ * وَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مَا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ).(الأنفال: 62ـ 63).
و مى فرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ?. (الأنفال: 64).
و خداوند مى فرمايد: ?كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ).(آل عمران: 110).
و مى فرمايد: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَاناً سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْأِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْراً عَظِيماً).(الفتح: 29).
«محمد –صلي الله عليه وآله وسلم- فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند; پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى بينى در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او را مى طلبند (تا آنان را به بهشت وارد نمايد); نشانه (اطاعت) آنها (از خداوند) در صورتشان از اثر سجده (و عبادت) نمايان است مراد اين است كه اثر عبادت و صلاح و اخلاص براي خداوند متعال، بر چهره مؤمن آشكار مى شود; اين توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است، همانند زراعتى كه جوانه هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقويت آن پرداخته تا محكم شده و بر پاى خود ايستاده است و بقدرى نمو و رشد كرده كه زارعان را به شگفتى وا مى دارد; اين براى آن است كه كافران را به خشم آورد، (يعني: حق تعالي مسلمانان را بسيار نيرومند مي گرداند تا مايه خشم و غيظ كافران گردند، ولى) كسانى از آنها را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظيمى (كه بهشت است) داده است. (البته اين مثل، شامل صحابه رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- و –رضي الله عنهم- و همه كساني از افواج ايمان و لشكريان اسلام در گذار عصرها و نسلها مى شود كه نقش قدمشان را دنبال، و بر راه و روش ايشان رهرو باشند)».
و آيات زياد ديگري هست که خداوند در آن اصحاب را ميستايد. و شيعيان مي گويند اصحاب در دوران حيات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- مؤمن بوده اند، اما بعد از وفات او مرتد شده اند، عجيب است! چگونه همه اصحاب بعد از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به اتفاق همه مرتد شدند؟! و چرا آنها بايد از دين بر گردند و مرتدّ شوند؟! مگر آن که شما شيعيان بگوييد که آنها با خليفه کردن ابوبکر مرتد شدند، پس ما به شما مي گوييم: چرا اصحاب به اتفاق همه با ابوبکر بيعت کردند؟ آيا از ابوبکر مي ترسيدند؟ و آيا ابوبکر -رضي الله عنه- داراي قدرت بود و از آنها به زور بيعت گرفت؟ ابوبکر از قبيلة بني تيم قريش بود که افراد اين قبيله از افراد ديگر قبيله هاي قريش کمتر بودند و از ميان قبايل قريش بني هاشم و بني عبدالدار و بني مخزوم افرادشان بيشتر و مهم تر بودند.
پس وقتي ابوبکر توانايي نداشت که به زور از اصحاب بيعت بگيرد، چرا اصحاب به خاطر ابوبکر جهاد و ايمان و ياري کردن و پيشگام بودنشان در اسلام را فدا مي کنند؟!
الکليني در الکافي از احمد بن محمد از ابي عبدالله –عليهما السلام- روايت مى كند که گفت: «يكره السواد إلاَّ في ثلاث الخف والعمامة والكساء». «سياه پوشيدن مکروه است مگر در سه چيز: موزه و عمامه و عبا»[1]. و همچنين در کتاب الزي از او روايت شده که او گفت: «كان رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- يكره السواد إلاَّ في ثلاثة: الخف والكساء والعمامة». «پپامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- سياه پوشيدن را نمي پسنديد مگر در سه چيز موزه و عبا و عمامه»[2]. و حر عاملي در وسائل از صدوق و او از محمد بن سليمان و او از ابي عبدالله –عليهما السلام- روايت مى كند که به او گفتم: «أصلي في القلنسوة السوداء؟ قال: لا تصل فيها فإنَّها لباس أهل النار». «آيا با کلاه سياه نماز بخوانم؟ «گفت: با کلاه سياه نماز نخوان؛ چون لباس سياه لباس اهل جهنم است»[3]. و صدوق در من لا يحضره الفقيه از امير المؤمنين روايت مى كند که به يارانش گفت: «لا تلبسوا السواد فإنَّه لباس فرعون». «لباس سياه نپوشيد؛ چون لباس سياه لباس فرعون است». و از حذيفه بن منصور روايت مى كند که گفت: در شهر حيره پيش ابي عبدالله -عليه السلام- بودم، که فرستادة خليفه ابي العباس آمد و به او گفت که خليفه تو را فرا خوانده است، او باراني پوشيد که يک روي آن سياه و روي ديگر آن سفيد بود، سپس گفت: با اينکه مي دانم که اين لباس اهل جهنم است آن را مي پوشم»[4]. و در بعضي روايت هاي شيعه آمده است که لباس سياه لباس بني عباس دشمنان آنها مي باشد. چنان صدوق در من لا يحضره الفقيه روايت مي کند: «روايت شده است که جبرئيل –عليه السلام- نزد پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- آمد در حالي که قباي سياه بر تن داشت و کمربندي داشت که خنجري در آن بود، پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: جبرئيل اين چه لباسي است؟ جبرئيل گفت: لباس فرزندان عمويت عباس است، آنگاه پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- نزد عباس رفت و گفت: عمو جان! فرزندان تو براي فرزندان من بلا خواهند بود، گفت: اي پيامبر خدا آيا خودم را اخته کنم؟ پيامبر فرمود: همه چيز مقدّر شده است». به ظاهر منظور از اهل جهنم در روايت هايي که گذشت کساني هستند که روز قيامت به جهنم مى روند و در آن جاودانه مي مانند، و آنها فرعون و گروه هاي سرکشي امثال خلفاي عباسي و کفار اين امت و کفار امت هاي گذشته هستند که لباس سياه مي پوشيده اند[5].
و صدوق در من لا يحضره الفقيه به روايت از اسماعيل بن مسلم و او از امام صادق روايت مى كند که گفت: «خداوند به يکي از پيامبرانش وحي کرد: که به مؤمنان بگو لباس دشمنان مرا نپوشيد، و خوراک دشمنان مرا نخوريد، و راه دشمنانم را نرويد، چون اگر اين کارها را بکنيد همانند دشمنانم دشمن من خواهيد شد»[6].
و در کتاب عيون الأخبار بعد از نقل روايت با سندي ديگر که علي بن ابي طالب –رضي الله عنه- از پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- روايت مي کند مي گويد: «لباس دشمنان، لباس سياه است، و غذاي دشمنان نبيذ (شراب خرما، و انگور) و چيزهاي نشرآور است، و قارچ سفيد نرم و ماهي شناور و مارماهي آبنوس و ماهي مرده و قرار گرفته روي سطح آب و ماهي هايي که پولک ندارند .... خوراک آنها هستند، تا اينکه گفت: و جايي که دشمنان مى روند جاهايي است که هر کس برود متهم مى شود، و مجالس شان مجلس شرابخواري و سرگرمي بيهوده است، و مجالسي است که شرکت در آن براي ائمه و مؤمنان عيب است و مجالس گناهکاران و ستمگران و تباهکاران است[7].
بعد از بيان اين همه روايات از ائمه که دربارة مذمّت لباس سياه مي باشند و مي گويند که لباس سياه لباس دشمنان است، سوال اين است که چرا شيعه سياه مي پوشند و لباس سياه را لباس سيّدها قرار داده اند ....؟!.
---------------------------------------------------------
[1]- صاحب الوسائل در 3/278 حديث آن را روايت کرده است و نگاه کنيد فروع الکافي کليني 6/449.
[2]- الکافي 2/205 باب لبس السواد، چاپ تهران 1315هـ، اما در اين روايت عمامه قبل از عبا ذکر شده است.
[3]- الوسائل 3/281 باب (20) حديث (3) ابواب لباس المصلي، و صدوق در من لا يحضره الفقيه 2/232 آن را روايت کرده است، و ميگويد: امام صادق را در مورد نماز خواندن با کلاه سياه پرسيدند گفت: در آن نماز نخوان زيرا لباس سياه لباس اهل جهنم است. نگا: وسائل الشيعة 3/281.
[4]- من لا يحضره الفقيه 1/251 و صاحب الوسائل آن را از او در 3/278 ابواب لباس المصلي نقل کرده است. و روايت دوّم در الوسائل 3/279 حديث (7) ابواب لباس المصلي، و من لا يحضره الفقيه 2/252 و الکافي 2/205 روايت شده است.
[5]- و همان گونه که در الوسائل آمده، در العلل والحضال هم آمده است، و من لا يحضره الفقيه 2/252.
[6]- الفقيه 1/252، و نگا: وسائل الشيعة 4/384، وبحار الانوار 2/291، 28/48.
[7]- عيون الاخبار 1/26.