به نام خدا
تا امروز براي ما مسلمانان كشور دانمارك كشوري مدرن و زيبا بود در قسمت شمالي جهان در مرفهترين منطقه نيمكره شمالي يعني اسكانديناوي. اين زيبايي و رفاه براي ما جالب توجه بود و هميشه فكر مي كرديم اين سرزمين خود را از هرگونه نزاع سياسي و ايدئولوژيك دور نگه خواهد داشت.
جناب سفير! بگذاريد واضح بگويم: ما گمان مي كرديم دانمارك خود را در آن جزيره زيبا و آرام از حماقت هاي ديگر نقاط جهان دور نگه داشته است... اين چيزي بود كه ما فكر مي كرديم و هيچ دليلي بر خلاف آن نمي يافتيم.
جناب سفير؛ شما خوب مي دانيد كه امروزه دانمارك از اقتصاد پويا و متوازني برخوردار است، صادرات شما بيش از وارداتتان است و كشور شما يكي از كم جمعيت ترين كشورهاي جهان نسبت به مساحت آن به حساب مي آيد و اين خيلي عالي است! براي همين معظم توليدات كشاورزي و دامداري شما به كشورهاي ديگر صادر مي شود كه اين باعث شده شما داراي بالاترين سطح رفاه در بين كشورهاي مترقي باشيد و اين هم خيلي عالي است! و مي دانيد كه دانمارك داراي يكي از مدرنترين نظامهاي اداره حكومت در جهان است كه توانسته خدمات اجتماعي و رفاهي در حد بالايي را در اختيار مردم خود بگذارد.
كشوري مانند دانمارك بطور محوري وابسته به صادرات است و به همين علت بايد هميشه از انواع نزاع و برخورد با هر كشوري به دور باشد زيرا تمام كشورهاي جهان يا مشتريان محصولات دانماركي هستند و يا ممكن است باشند. و اين دور بودن از تشنجات سياسي از هوشياري است و همين (دوري از تشنجات) باعث شده كشوري مانند سويس يكي از بهشت هاي روي زمين باشد...
شما خوب مي دانيد كه جنگ جهاني اول فرصت بزرگي براي دانمارك بود زيرا توانست طي اين جنگ زندگي مردم خود را حفظ كند و درست هنگامي كه اروپا داشت زخمهاي آن جنگ وحشتناك را درمان مي كرد، دانمارك داشت تمدني را كه اكنون شما از آن لذت مي بريد بنا مي كرد.
اما جنگ دوم جهاني شما را در آتش خود سوزاند، آلمان نازي سرزمين شما را در زير چكمه هاي سربازان خود له كرد و درياي بالتيك با آن سواحل زيبايش تبديل به طوفاني از نيروهاي آلماني شد و شما گرينلند و جزاير ديگري را از دست داديد. مي بيني كه كوچكترين انحراف از بي طرفي و دخالت حساب نشده در هر درگيري چونان خنجر تيزي است كه در گوشت و تن ملتها فرو مي رود...
جناب سفير؛ دانمارك همانند قالب كره است! و خيلي خوب مي دانيد كه چاقو چه راحت در كره فرو مي رود. ما چنين چيزي را براي شما نمي خواستيم و هنوز هم اين آرزو را نداريم اما اين شما بوديد كه با اصراري عجيب و بي دليل اين را خواستيد و در راه آن بزرگترين اصول ملي تان يعني بي طرفي و احترام ديگر ملت ها را زير پا گذاشتيد چون شما ـ حداقل آنطور كه ما گمان مي برديم ـ براي ديگر ملل احترام قائل بوديد...
اما الآن دوباره طوفان هاي بالتيك وزيدن آغاز كرده اند تا قلب سرزمين شما را هدف قرار دهند. طوفاني كه خودتان آغازش كرديد. خيلي دوست داشتم خود را از آن دور كنيد اما آنگونه كه پيداست اينبار شما را با خود خواهد برد. هيچ مسلماني چنين آروزيي براي شما نداشت اما شما باعث شديد اكنون به فكر آن باشيم...
جناب سفير! من تا الآن داشتم با شما به دور از هر مبدا ديني يا فرهنگي و اعتقادي، از اصل اول اقتصاد يعني توجه و احترام به مشتري سخن مي گفتم مخصوصا براي كشوري كه تمام فعاليتهاي تجاري و صنعتي اش به مشتريانش وابسته است و مطمئنم كه با من موافقيد و مطمئنم كه هر گونه عملي را كه باعث از دادن يكي از مشتريان مهمتان شود را حماقت مطلق مي ناميد، مخصوصا در مورد محصولات كشاورزي. (مطمئنم وقتي مي گويم محصولات كشاورزي درك خواهيد كرد طبيعت اين بخش ارتباط محكمي با مزارع كوچكي دارد كه توسط خانواده هاي دانماركي مالكيت و اداره مي شوند كه طبيعتا در وهله اول در معرض عكس العمل مشتريانتان قرار خواهند گرفت.
قسمت مي دهم! (آيا شما پيرو كليساي لوتري پروتستان هستيد؟ منظورم را خوب مي دانيد!) به خاطر خدا بگوييد به جز حماقت مطلق چه تفسيري براي اين اقدام خودتان داريد؟... بايد بگويم با نفرت عميقي كه در قلب امتي با يك مليارد جمعيت كاشتيد حماقت شما اينجا حماقت انتحاري است نه فقط مطلق!
همانطور كه مي بينيد من تا اينجا فقط از يك جهت با شما سخن مي گويم و آن منافع دانمارك است كه شما حافظ آن هستيد و تمام آنچه گفتم بيانگر حجم فاجعه اي است كه قرار است به علت ارتكاب آن كار زشت و احمقانه بر سر اين كشور مرفه و امن بيايد. عمل زشتي كه هيچ دليل و عذر بهانه اي ندارد جز حماقت و تكبر و كوچك شمردن امتي كه به ديني آسماني معتقد است و تمام افراد آن حاضرند حتي خون خود را فداي ارزشها و نمادهاي آن كنند چه برسد به تحريم كالاهايي كه جايگزين آن خيلي زياد است...
شما به عنوان حكومت دانمارك شديدا در آنچه رخ داده است مسئوليد و خواهش مي كنم نگوييد اينطور نيست... وقتي گروهي متشكل از نمايندگان 11 كشور اسلامي (تصور كن.. 11 كشور كه هر كدام بازار بزرگي براي محصولات شما هستند) براي همين مساله تقاضاي ديدار با نخست وزير شما را كردند تنها عكس العمل جناب نخست وزير پرهيز از نشست با آنها بود تا دنيا غير ديپلماتيك ترين جمله را در عالم سياست بشنود: "من توانايي تغيير آنچه رخ داده را ندارم و حتي اگر داشتم تغييرش نمي دادم" (اين جمله را نخست وزيرتان گفت!)
باش تا اينگونه باشد!
اما جناب سفير من از اين قضيه دچار نا اميدي نشدم بلكه در قلب من نوعي شادي دميده است. من از اولين كساني بودم كه از بي ادبي اول مجله شما "جايلند پوستن" در نشر كاريكاتورهايي از پيامبرمان مطلع شدم و آن لحظه به حدي ناراحت شدم كه نزديك بود تسلط خودم را از دست دهم. اما اكنون خوشحالم وقتي مي بينم تمام مسلمانان به دور دينشان و به دور پامبرشان حلقه زده اند. شما ما را بدون آنكه بخواهيد به سوي آنچه دوست داريم برديد... تا دوباره ببينيم اسلام آتشي است كه هيچگاه خواموش نخواهد شد. آن هماني است كه بايد بدانيد: شعله ابدي!
و بدان ـ جناب سفير ـ كه ما خيلي بيشتر از شما در برخورد با عقايد انسانها و اديان، مترقي و متمدن هستيم. ما حتي يك صليب را در خيابانها به آتش نكشيديم و نه درباره اعتقادات مسيحيان حتي يك كاريكاتور اهانت آميز منتشر نكرديم. خير جناب سفير؛ ما متمدن تر و بزرگوارتر از آن هستيم... ولي ما كاري خواهيم كرد كه براي شما بزرگتر و و حشتناكتر از جدا كردن گرينلند از خاك دانمارك باشد...
در روستايي كوچك در منطقه ما كه تعداد سكان آن از ده ها خانوار تجاوز نمي كند بر سردر مغازه كوچكي تابلويي نصب شده بود كه بر روي آن نوشته بود: "ما محصولات دانماركي را نمي فروشيم"
ما هميشه فكر مي كرديم شما اينقدر هوشيار باشيد كه حتي براي يك مغازه كوچك در يك روستا هم حساب باز كنيد!
اما چه اسمي مي توان بر آن گذاشت جز... حماقت مطلق!
جناب سفير! بگذاريد واضح بگويم: ما گمان مي كرديم دانمارك خود را در آن جزيره زيبا و آرام از حماقت هاي ديگر نقاط جهان دور نگه داشته است... اين چيزي بود كه ما فكر مي كرديم و هيچ دليلي بر خلاف آن نمي يافتيم.
جناب سفير؛ شما خوب مي دانيد كه امروزه دانمارك از اقتصاد پويا و متوازني برخوردار است، صادرات شما بيش از وارداتتان است و كشور شما يكي از كم جمعيت ترين كشورهاي جهان نسبت به مساحت آن به حساب مي آيد و اين خيلي عالي است! براي همين معظم توليدات كشاورزي و دامداري شما به كشورهاي ديگر صادر مي شود كه اين باعث شده شما داراي بالاترين سطح رفاه در بين كشورهاي مترقي باشيد و اين هم خيلي عالي است! و مي دانيد كه دانمارك داراي يكي از مدرنترين نظامهاي اداره حكومت در جهان است كه توانسته خدمات اجتماعي و رفاهي در حد بالايي را در اختيار مردم خود بگذارد.
كشوري مانند دانمارك بطور محوري وابسته به صادرات است و به همين علت بايد هميشه از انواع نزاع و برخورد با هر كشوري به دور باشد زيرا تمام كشورهاي جهان يا مشتريان محصولات دانماركي هستند و يا ممكن است باشند. و اين دور بودن از تشنجات سياسي از هوشياري است و همين (دوري از تشنجات) باعث شده كشوري مانند سويس يكي از بهشت هاي روي زمين باشد...
شما خوب مي دانيد كه جنگ جهاني اول فرصت بزرگي براي دانمارك بود زيرا توانست طي اين جنگ زندگي مردم خود را حفظ كند و درست هنگامي كه اروپا داشت زخمهاي آن جنگ وحشتناك را درمان مي كرد، دانمارك داشت تمدني را كه اكنون شما از آن لذت مي بريد بنا مي كرد.
اما جنگ دوم جهاني شما را در آتش خود سوزاند، آلمان نازي سرزمين شما را در زير چكمه هاي سربازان خود له كرد و درياي بالتيك با آن سواحل زيبايش تبديل به طوفاني از نيروهاي آلماني شد و شما گرينلند و جزاير ديگري را از دست داديد. مي بيني كه كوچكترين انحراف از بي طرفي و دخالت حساب نشده در هر درگيري چونان خنجر تيزي است كه در گوشت و تن ملتها فرو مي رود...
جناب سفير؛ دانمارك همانند قالب كره است! و خيلي خوب مي دانيد كه چاقو چه راحت در كره فرو مي رود. ما چنين چيزي را براي شما نمي خواستيم و هنوز هم اين آرزو را نداريم اما اين شما بوديد كه با اصراري عجيب و بي دليل اين را خواستيد و در راه آن بزرگترين اصول ملي تان يعني بي طرفي و احترام ديگر ملت ها را زير پا گذاشتيد چون شما ـ حداقل آنطور كه ما گمان مي برديم ـ براي ديگر ملل احترام قائل بوديد...
اما الآن دوباره طوفان هاي بالتيك وزيدن آغاز كرده اند تا قلب سرزمين شما را هدف قرار دهند. طوفاني كه خودتان آغازش كرديد. خيلي دوست داشتم خود را از آن دور كنيد اما آنگونه كه پيداست اينبار شما را با خود خواهد برد. هيچ مسلماني چنين آروزيي براي شما نداشت اما شما باعث شديد اكنون به فكر آن باشيم...
جناب سفير! من تا الآن داشتم با شما به دور از هر مبدا ديني يا فرهنگي و اعتقادي، از اصل اول اقتصاد يعني توجه و احترام به مشتري سخن مي گفتم مخصوصا براي كشوري كه تمام فعاليتهاي تجاري و صنعتي اش به مشتريانش وابسته است و مطمئنم كه با من موافقيد و مطمئنم كه هر گونه عملي را كه باعث از دادن يكي از مشتريان مهمتان شود را حماقت مطلق مي ناميد، مخصوصا در مورد محصولات كشاورزي. (مطمئنم وقتي مي گويم محصولات كشاورزي درك خواهيد كرد طبيعت اين بخش ارتباط محكمي با مزارع كوچكي دارد كه توسط خانواده هاي دانماركي مالكيت و اداره مي شوند كه طبيعتا در وهله اول در معرض عكس العمل مشتريانتان قرار خواهند گرفت.
قسمت مي دهم! (آيا شما پيرو كليساي لوتري پروتستان هستيد؟ منظورم را خوب مي دانيد!) به خاطر خدا بگوييد به جز حماقت مطلق چه تفسيري براي اين اقدام خودتان داريد؟... بايد بگويم با نفرت عميقي كه در قلب امتي با يك مليارد جمعيت كاشتيد حماقت شما اينجا حماقت انتحاري است نه فقط مطلق!
همانطور كه مي بينيد من تا اينجا فقط از يك جهت با شما سخن مي گويم و آن منافع دانمارك است كه شما حافظ آن هستيد و تمام آنچه گفتم بيانگر حجم فاجعه اي است كه قرار است به علت ارتكاب آن كار زشت و احمقانه بر سر اين كشور مرفه و امن بيايد. عمل زشتي كه هيچ دليل و عذر بهانه اي ندارد جز حماقت و تكبر و كوچك شمردن امتي كه به ديني آسماني معتقد است و تمام افراد آن حاضرند حتي خون خود را فداي ارزشها و نمادهاي آن كنند چه برسد به تحريم كالاهايي كه جايگزين آن خيلي زياد است...
شما به عنوان حكومت دانمارك شديدا در آنچه رخ داده است مسئوليد و خواهش مي كنم نگوييد اينطور نيست... وقتي گروهي متشكل از نمايندگان 11 كشور اسلامي (تصور كن.. 11 كشور كه هر كدام بازار بزرگي براي محصولات شما هستند) براي همين مساله تقاضاي ديدار با نخست وزير شما را كردند تنها عكس العمل جناب نخست وزير پرهيز از نشست با آنها بود تا دنيا غير ديپلماتيك ترين جمله را در عالم سياست بشنود: "من توانايي تغيير آنچه رخ داده را ندارم و حتي اگر داشتم تغييرش نمي دادم" (اين جمله را نخست وزيرتان گفت!)
باش تا اينگونه باشد!
اما جناب سفير من از اين قضيه دچار نا اميدي نشدم بلكه در قلب من نوعي شادي دميده است. من از اولين كساني بودم كه از بي ادبي اول مجله شما "جايلند پوستن" در نشر كاريكاتورهايي از پيامبرمان مطلع شدم و آن لحظه به حدي ناراحت شدم كه نزديك بود تسلط خودم را از دست دهم. اما اكنون خوشحالم وقتي مي بينم تمام مسلمانان به دور دينشان و به دور پامبرشان حلقه زده اند. شما ما را بدون آنكه بخواهيد به سوي آنچه دوست داريم برديد... تا دوباره ببينيم اسلام آتشي است كه هيچگاه خواموش نخواهد شد. آن هماني است كه بايد بدانيد: شعله ابدي!
و بدان ـ جناب سفير ـ كه ما خيلي بيشتر از شما در برخورد با عقايد انسانها و اديان، مترقي و متمدن هستيم. ما حتي يك صليب را در خيابانها به آتش نكشيديم و نه درباره اعتقادات مسيحيان حتي يك كاريكاتور اهانت آميز منتشر نكرديم. خير جناب سفير؛ ما متمدن تر و بزرگوارتر از آن هستيم... ولي ما كاري خواهيم كرد كه براي شما بزرگتر و و حشتناكتر از جدا كردن گرينلند از خاك دانمارك باشد...
در روستايي كوچك در منطقه ما كه تعداد سكان آن از ده ها خانوار تجاوز نمي كند بر سردر مغازه كوچكي تابلويي نصب شده بود كه بر روي آن نوشته بود: "ما محصولات دانماركي را نمي فروشيم"
ما هميشه فكر مي كرديم شما اينقدر هوشيار باشيد كه حتي براي يك مغازه كوچك در يك روستا هم حساب باز كنيد!
اما چه اسمي مي توان بر آن گذاشت جز... حماقت مطلق!
نوشته شده توسط مجاهدمکران در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 19:46 | لینک ثابت |
